Stay Signed In
Do you want to access your site more quickly on this computer? Check this box, and your username and password will be remembered for two weeks. Click logout to turn this off.
Stay Safe
Do not check this box if you are using a public computer. You don't want anyone seeing your personal info or messing with your site.
پس همين كه شب عاشورا نزديك شد حضرت امام حسين عليه السلام اصحاب خود را جمع كرد،
حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرموده كه من در آن وقت مريض بودم با آن حال
نزديك شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه ميفرمايد، شنيدم كه با اصحاب خود گفت:
اَثْني عَلَي اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ تا آخر خطبه كه حاصلش به فارسي اينست: ثنا
ميكنم خداوند خود را به نيكوتر ثناها و حمد ميكنم او را بر شدت و رخاء، اي
پروردگار من سپاس ميگذارم ترا بر اينكه ما را به تشريف نبوت تكريم فرمودي، و قرآن
را تعليم ما نمودي، و به معضلات دين ما را دانا كردي، و ما را گوش شنوا و ديده بينا
و دل دانا عطا كردي، پس بگردان ما را از شكرگزاران خود.
پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابي باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نميدانم و اهل
بيتي از اهل بيت خود نيكوتر ندانم، خداوند شما را جزاي خير دهد و الحال آگاه باشيد
كه من گمان ديگر در حق اين جماعت داشتم و ايشان را در طريق اطاعت و متابعت خود
پنداشتم اكنون آن خيال ديگر گونه صورت بست لاجرم بيعت خود را از شما برداشتم و شما
را به اختيار خود گذاشتم تا بهر جانب كه خواهيد كوچ دهيد و اكنون پرده شب شما را
فرو گرفته شب را مطيه رهوار خود قرار دهيد و بهر سو كه خواهيد برويد چه اين جماعت
مرا مي جويند چون به من دست يابند بغير من نپردازند.
چون آن جناب سخن بدينجا رسانيد برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله
جعفر عرض كردند: براي چه اين كار كنيم آيابراي آنكه بعد از تو زندگي كنيم؟ خداوند
هرگز نگذارد كه ما اينكار ناشايسته را ديدار كنيم.
و اول كسي كه به اين كلام ابتدا كرد عباس بن علي عليهماالسلام بود پس از آن سايرين
متابعت او كردند و بدين منوال سخن گفتند.
پس آن حضرت رو كرد به فرزندان عقيل و فرمود كه شهادت مسلم بن عقيل شما را كافي است
زياده بر اين مصيبت مجوئيد من شما را رخصت دادم هر كجا خواهيد برويد. عرض كردند
سبحان الله مردم با ما چه گويند و ما به جواب چه بگوئيم؟ بگوئيم دست از بزرگ و سيد
و پسرعم خود برداشتيم و او را در ميان دشمن گذاشتيم بيآنكه تير و نيزه و شمشيري در
نصرت او بكار بريم، نه بخدا سوگند ما چنين كار ناشايسته نخواهيم كرد بلكه جان و
مال و اهل و عيال خود را در راه تو فدا كنيم و با دشمن تو قتال كنيم تا بر ما همان
آيد كه بر شما آيد، خداوند قبيح كند زندگاني را كه بعد از تو خواهيم.
اين وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض كرد يابن رسول الله آيا ما آن كس باشيم كه دست
از تو بازداريم پس به كدام حجت در نزد حق تعالي اداي حق ترا عذر بخواهيم، لاوالله
من از خدمت شما جدا نشوم تا نيزة خود را در سينههاي دشمنان تو فرو برم و تا دستة
شمشير در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با
ايشان محاربه خواهم كرد، سوگند با خداي كه ما دست از ياري تو برنميداريم تا خداوند
بداند كه ما حرمت پيغمبر را در حق تو رعايت نموديم به خدا سوگند كه من در مقام ياري
تو به مرتبهاي ميباشم كه اگر بدانم كشته ميشوم آنگاه مرا زنده كنند و بكشند و
بسوزانند و خاكستر مرا بر باد دهند و اين كردار را هفتاد مرتبه با من بجاي آورند
هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهي كه مرگ را در خدمت تو ملاقات كنم، و چگونه اين
خدمت را به انجام نرسانم و حال آنكه يك شهادت بيش نيست و پس از مرگ آن كرامت
جاودانه و سعادت ابديه است.
پس زهير بن قين برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند كه من دوست دارم كه كشته شوم آنگاه
زنده گردم پس كشته شوم تا هزار مرتبه مرا بكشند و زنده شوم و در ازاي آن خداي متعال
دور گرداند شهادت را از جان تو و جان اين جوانان اهل بيت تو و هر يك از اصحاب آن
جناب بدين منوال شبيه به يكديگر با آن حضرت سخن مي گفتند و زبان حال هر يك از ايشان
اين بود:
مملوك اين جنابم و محتاج اين درم
اين مهر بر كه افكنم آندل كجا برم
شاها من اربعرش رسانم سريرفضل
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر
پس حضرت همگي را دعاي خير فرمود.
و علامه مجلسي ره نقل كرده كه در آن وقت جاهاي ايشان را در بهشت به ايشان نمود و
حور و قصور و نعيم خود را مشاهده كردند و بر يقين ايشان بيفزود و از اين جهت احساس
الم نيزه و شمشير و تيز نميكردند و در تقديم شهادت تعجيل مينمودند.
و سيد بن طاوس روايت كرده كه در اين وقت محمد بن بشيرالحضرمي را خبر دادند كه پسرت
را در سرحد مملكت ري اسير گرفتند، گفت عوض جان او و جان خود را از آفريننده جانها
ميگيرم و من دوست ندارم كه او را اسير كنند و من پس از او زنده و باقي بمانم. چون
حضرت كلام او را شنيد فرمود خدا ترا رحمت كند من بيعت خويش را از تو برداشتم برو و
فرزند خود را از اسيري برهان، محمد گفت مرا جانوران درنده زنده بردرند و طعمه خود
كنند اگر از خدمت تو دور شوم پس حضرت فرمود: اي جامههاي برد را بده به فرزندت تا
اعانت جويد به آنها در رهانيدن برادرش، يعني فدية برادر خود كند، پس پنج جامه برد
او را عطا كرد كه هزار دينار بها داشت.
شيخ مفيد ره فرموده كه آن حضرت پس از مكالمه با اصحاب به خيمه خود انتقال فرمود و
جناب علي بن الحسين عليهماالسلام حديث كرده: در آن شبي كه پدرم در صباح آن شهيد شد
من به حالت مرض نشسته بودم و عمهام زينب پرستاري من ميكرد كه ناگاه ديدم پدرم
كناره گرفت و به خيمه خود رفت و با آن جناب ود جون آزاد كردة ابوذر و شمشير آن حضرت
را اصلاح مينمود و پدرم اين اشعار را قرائت ميفرمود:
يا دَهْرُاُفّ لَكِ مِنْ خَليلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتيلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَي الْجَليلِ
چون من اين اشعار محنت آثار را از آن حضرت شنيدم دانستم كه بليه نازل شده است و آن
سرور تن به شهادت داده است به اين سبب گريه در گلوي من گرفت و بر آن صبر نمودم و
اظهار جزع نكردم و لكن عمهام زينب چون اين كلمات شنيد خويشتن داري نتوانست، چه
زنها را حالت رقت و جزع بيشتر است، پس برخاست و بيخودانه جانب آن حضرت شتافت و گفت
واثكلاه كاش مرگ مرا نابود ساختي و اين زندگاني از من بپرداختي، اين وقت زماني را
ماند كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند، چه اي برادر تو جانشين
گذشتگاني و فريادرس بقيه آنهائي حضرت به جانب او نظر كرد و فرمود اي خواهر نگران
باش كه شيطان حلم ترا نربايد و اشك در چشمهاي مباركش بگشت و به اين مثل عرب تمثل
جست لَوْ تُرِكَ الْقَطانامَ.
يعني اگر صياد مرغ قطا را به حال خود گذاشتي آن حيوان در آشيانه خخود شاد بخفتي،
زينت خاتون سلام الله عليها گفت: ياويلتاه كه اين بيشتر دل ما را مجروح ميگرداند
كه راه چاره از تو منقطع گرديده و به ضرورت شربت ناگوار مرگ مينوشي و ما را غريب و
بيكس و تنها در ميان اهل نفاق و شقاق ميگذاري، پس لطمه بر صورت خود زد و دست بر
گريبان خود را چاك نمود و بر روي افتاد و غش كرد. پس حضرت به سوي او برخاست و آب به
صورت او بپاشيد تا بهوش آمد پس او را به اين كلمات تسليم داد فرمود اي خواهر بپرهيز
از خدا و شكيبائي كن به صبر، و بدانكه اهل زمين ميميرند و اهل آسمان باقي
نميمانند و هر چيزي در معرض هلاكت است جز ذات خداوندي كه خلق فرموده به قدرت خلايق
را و بر مي انگيزاند و زنده ميگرداند ايشان را و اوست فرد يگانه. جد و پدر و مادر
و برادر من بهتر از من بودند و هر يك از دنيا را وداع نمودند، و از براي من و براي
هر مسلمي است كه اقتدا و تأسي كند بر رسول خدا «ص» و به امثال اين حكايات زينب را
تسلي داد پس از آن فرمود اي خواهر من ترا قسم ميدهم و بايد به قسم من عمل كني،
وقتي كه من كشته شوم گريبان در مرگ من چاك مزني و چهره خويش را بناخن مخراشي و از
براي شهادت من بويل و ثبور فرياد نكني، پس حضرت سجاد عليه السلام فرمود پدرم عمهام
را آورد در نزد من نشانيد انتهي.
و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در آن شب فرمود كه خيمههاي حرم را متصل
به يكديگر برپا كردند و بر دور آنها خندقي حفر كردند و از هيزم پر نمودند كه جنگ از
يك طرف باشد و حضرت علي اكبر عليه السلام را با سي سوار و بيست پياده فرستاد كه چند
مشك آب با نهايت خوف و بيم آوردند پس اهل بيت و اصحاب خود را فرمود كه از اين آب
بياشاميد كه آخر توشه شما است و وضو بسازيد و غسل كنيد و جامههاي خود را بشوئيد كه
كفنهاي شما خواهد بود، و تمام آن شب را به عبادت و دعا و تلاوت و تضرع و مناجات بسر
آوردند و صداي تلاوت و عبادت از عسكر سعادت اثر آن نور ديدةخيرالبشر بلند بود.
و روايت شده كه در آن شب سي و دو نفر از لشكر عمر بداختر به عسكر آن حضرت ملحق شدند
و سعادت ملازمت آن حضرت را اختيار كردند و در هنگام سحر آن امام مطهر براي تهيه سفر
آخرت فرمود كه نوره براي آن حضرت ساختند در ظرفي كه مشگ در آن بسيار بود و در خيمه
مخصوصي درآمده مشغول نوره كشيدن شدند و در آن وقت بريربن خضير همداني و عبدالرحمن
بن عبدربه انصاري بر در خيمه محترمه ايستاده بودند و منتظر بودند كه چون آن سرور
فارغ شود ايشان نوره بكشند، برير در آن وقت با عبدالرحمن مضاحكه و مطايبه مينمود
عبدالرحمن گفت اي برير اين هنگام مطايبه نيست، برير گفت قوم من ميدانند كه من هرگز
در جواني و پيري مايل به لهو و لعب نبودهام و در اين حالت شادي ميكنم به سبب آنكه
ميدانم كه شهيد خواهم شد و بعد از شهادت حوريان بهشت را در بر خواهم كشيد و به
نعيم آخرت متنعم خواهم گرديد.
Here is a list of 99 names used for Allah in Islam. The most beautiful names
belong to Allah: so call on him by them. (7:180)
Those who believe, and whose hearts find satisfaction in the remembrance of
Allah: for without doubt in the remembrance of Allah do hearts find
satisfaction. (13:28)
امام حسين (ع) و ياران او
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)
خون او تفسيراين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد(2)
ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)
ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)
1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)
2-علامه اقبال لاهوري
3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)
4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)
گزارشی از مراسم عزاداری مناطق مرکزی در دهه عاشورا
مقدمه
در حالی که بشر پیشرفت قابل ملاحظهای نموده است، در پارهای مواقع سنت ها، رسم و رسوم و عادات مردم، قابل قدرت است و باید به آنها ارزش قایل شد، زیرا همین سنتها و رواج ها است که اصلیت و فرهنگ آن مردم را می توان از آنها شناخت؛ در واقع معرف طیف های از جامعه ی بشری بوده و نحوه زندگی کردن آنها را از قوم و تبار دیگر متمایز می کند.
در این نوشتار کوشش شده است، سنتهایی را پیرامون عزاداری کردن مردم مناطق مرکزی افغانستان، به خصوص مرکز مرکز ولایت بامیان بررسی شود.
مراسم سنتی عزاداری از مناطق مرکزی افغانستان
عزاداری در ذات خود یک نوع واکنش است در مقابل از دست دادن عزیزان و کسانی که انسان آنها را دوست دارد، یا می توان گفت، یک نوع بروز احساسات و اعلام علایق است به هم نوع خود و جامعه بشریت. که این امر به نوبه خود شکل و شمایل مختلف را به خود گرفته است. از این قاعده عزاداری حضرت امام حسین (ع) در ماه محرم مستثنی نبوده و بیشترین تغییر و تحول را درخود، در هر دورهای از ادوار تاریخ جا داده است، در هر مکان که مردم پیروی از آن امام همام میکرده و می کنند، به نوبه خود شکل خاص از عزاداری و مراسم را دارند؛ در مناطق مرکزی افغانستان، که بیشتر شیعه دوازده امامی هستند، این مراسم هر ساله به شکل خاص برگزار می گردد، خصوصا در ولایت بامیان این مراسم از روز اول ماه محرم شروع شده، به مدت ده الی چهل روز ادامه دارد. در بعضی مناطق، این عزاداری را به صورت شبانه روزی برگزار می کنند.
وقتی که ماه محرم داخل می شود، از همان روز یا شب اول، حسینیهها را مردم باز کرده و آن روز یا شب را شروع به عزاداری و نوحه سرای می کنند. اولین روز شروع مراسم را روز «تکیه» یا تکیه بالا کردن می گویند؛ یک نفر مخصوص دارند که علم (پرچم) را با پارچه های مختلف تزئین می کند و آنرا در کنار منبر بالای نماید، همان شخص را تکیه دار می گویند؛ روز اول همان شخص تکیه دار خیرات و نذر می کند؛ چند نفر موسفید و بزرگان همان قریه به دنبال ملا یا آخوند رفته، او را به تکیه خانه (حسینیه) آورده و مراسم عزاداری را رسما شروع می کنند.
مراسم به این نحو شروع می شود، که آخوند یا همان واعظی، چند فرد بیت درباره امام حسین یا یکی دیگر از معصومین (ع) با لهجه خاص که دارد خوانده و چند تا صلوات می فرستد، مراسم شروع می شود. در این باره توجه شود به این گفتار!
امروزه مجالس (بعد از جمع شدن مردم در حسینیه) با ذکر صلوات شروع می شود. ولی چند دهه قبل مجلس با یک رسم به خصوصی که اصطلاحا به آن « فکر کردن» می گفتند، افتتاح می گردید. اسم فکر کردن چنین بود که شخص فکر کنده که نوعا همان شخصیت ختم کننده مجلس بود، با ذکر صلوات چند شعر در مدح و منقبت ابا عبدلله الحسین (ع) می خواند و بعد همگان به ارواح شهدای کربلا فاتحه قرائت می کردند؛ رسم قدیمی فکر کردن ... در بعضی از مناطق هزارهجات نیز به قوه خود باقی است.
بعد از افتتاح مجلس، اولین ذاکر روی اولین پله منبر قرار گرفته و روضه کوتاه می خواند، همین طور نوبت به نفر دوم، سوم ... می رسد؛ تا بالاخره شخصیت بزرگ و ختم کننده مجلس بالای منبر رفته، در بالاترین پله ای از منبر قرار می گیرد، با یک نگاه کلی به جمعیت شروع به خطبه خواندن می کند، مردم طبق آیات قرآن و احادیث، وضع و نصیحت می نماید، از شجاعت و رشادت امام حسین (ع) و یارانش می گوید، بعد از چهل دقیقه با یک ساعت سخنرانی، روضه خوانده و دعا می کند.
در بعضی از حسینیه ها بعد از تمام شدن روضه خوانی روحانی بزرگ، مردم سینه می زنند، سینه زنی طوری است که یک نفر مداح نوحه می خواند و بقیه مردم اول به زانوهای خویش زده، سربند نوحه را تکرار می کنند، بعد از دو یا سه بار تکرار نوحه خواندن شروع به خواندن ادامه نوحه کرده، یک نفر از سینه زن ها که سردسته همه آنها است، با گفتن یا علی (ع)، دست های خویش را بسیار منظم به سینه می زنند. سینه زنی باید کاملا به ترتیب که نوحه خوان می خواند، زده شود. اول یک دسته می زنند، بعد دو سه، سپس سه ضرب و نوبت به چهارم می رسد که نام آن ضربه است. بعد از ختم سینه زنی نذری که تهیه شده است، آن را مردم صرف می کنند؛ در آخر طبق نوبت از باقی مانده نذر تقسیم می کند که مردم به خانه های خود می برند، تا باقی اعضای خانواده، نیز از آن استفاده کنند. نذر را که می پزند یا پلو است، یا دلده و یا کوچه (حلیم) که البته اکثرا مردم کوچه می پزند.
نحوه ای پختن کوچه
کوچه از گوشت و گندوم ساخته می شود، هر دو آن به طور مساوی و برابر بوده و از هم کم یا زیاد نیست، پخته کردن کوچه بسیار مشکل است، زیرا در حدود 15 تا 20 ساعت باید زیر دیگ های کلان که تمام حسینه ها دارد آتش روشن باشد، آتش باید طوری تنظیم شود که نه زیر دیگ بسوزد و نه از جوشش بماند، تا زمانی که گوشت و گندوم خوب نرم نشود. کسی آن را دست نمی زند، بعد از نرم شدن گوشت و گندوم، کسانی که کوچه می پزند باید آن را با چوب های مخصوصی که دارد، بکوبند تا گوشت ها کاملا از استخوان جدا شده با گندوم مخلوط شود. نزدیک خوردن آ« که شد، نمک را نیز به آن اضافه کرده و آن را خوب با هم مخلوط می کنند.
علم کشی
در روز هفتم، در بعضی از حسینیه ها مراسم علم کشی را انجام می دهند. یعنی یک حسینیه با دسته سینی زنی خویش و یک نفر درج لو صف که علم را با خود دارد به حسینه دیگر می روند. در مسیر راه به دو صف منظم که تقریبا همه سینه زن ها لباس سیاه به تنه دارند حرکت کرده و آهسته آهسته به سینه خویش می زنند، مردم حسینه که میزبان هستند، علم دیگری را که از حسینه خودشان است، در جلو این علم آورده و از آن پذیرائی می کنند، وقتی که وارد حسینیه شدن در آنجا نشسته، سینه می زنند، بعد از ختم سینه زنی از آنجا خارج شده به حسینه دیگری می روند، همین طور در حسینه های دیگر این کار را تکرار می کنند.
از روز هفتم عزاداری به طور جدی دنبال می شود و مردم شب و روز عزاداری می کنند، تا اینکه شب تاسوعا فرا می رسد، این شب و فردای آن را که روز تاسوعا می گوید، نسبت می دهند به علم دار کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) در این شب مردم تا صبح به عزاداری و نوحه خوانی و سینه زنی می پردازند، فردا که روز تاسوعا است، همه ی روضه خوان ها از فداکاری و رشادت های حضرت ابوالفضل العباس (ع) سخن به میان آورده، و روضه آن حضرت را می خوانند.
شب و روز عاشورا
شب عاشورا با یک حال و هوای خاص شروع می شود؛ همه مردم غمگین بوده و کسی صورت فرزند خود را نمیبوسد، هیچ چهره ای را، خندان نمیتوان دید، از اول شب مراسم شروع می شود، بعضی دعا می خوانند، عده ای سینه می زنند، بعضی از مردم قرآن می خوانند و پاره ای از مردم مشغول خواندن زیارت عاشورا می باشند. در این شب نیز بعضی از حسینه ها علم کشی می کنند، به حسینیه دیگری سینه و زنجیر زده می روند، تا صبح کسی نمیخوابد. فردای آن شب که روز عاشورا است مردم لباس سیاه در تن کرده در حسینه جمع می شوند و عزاداری مرا شروع می کنند.
در این روز مردم، نذر و خیرات های مختلفی دارند. عده ای شیر حیوانات خویش را در بین مردم تقسیم می کنند، بعضی مردم را بیاد تشنهکامان کربلا شربت می دهند، شخصی را می توان دید که، در بین جمعیت لباس مخصوص را پوشیده، مشکلی را پر از آب کرده و به دوش خود کشیده و مردم را آب میدهد، وقتی که مردم به این شخص نگاه می کنند، بیاد سقای دشت کربلا حضرت ابوالفضل (ع) اشک می ریزند.
هفت تکیه
در روز عاشورا زن ها به زیارت هفت حسینیه به نام مراسم هفت تکیه می روند، در هر حسینه یک مقدار پارچه را در علم می بندد و دعا می کنند. هر کسی که یک بار این کار را انجام دهد باید همه ساله آن را تکرار کند.
مراسم علم کشی نیز در این روز صورت می گیرد و تنها فرقی که با روزهای دیگر دارد، این است که همه مردم با صدای بلند این شعر را می خوانند.
این علم از کیست که بی صاحب است ای خدا
این علم، از ماه بنی هاشم است ای خدا
روضه خوان ها در روز عاشورا روضه های مختلف را می خوانند، تا اینکه نوبت به روضه حضرت علی اصغر می رسد، وقتی که روضه آن حضرت شروع می شود، شخص تکیه دار ( که قبلا اشاره شد) گهواره ای را با پارچه های رنگارنگ تزئین کرده، یک دسته گل در بالای آن گذاشته وارد مجلس می شود، در همان هنگام ذاکر از زمانی روضه می خواند که حضرت امام حسین (ع) قنداقه علی اصغر را در خیام به مادرش آورده است؛ مردم را این کار بسیار منقلب کرده، صدای ناله و شیون مردم بسیار بلند می شود، همگی، آن گهواره را زیارت کرده، مقدار پولی را در داخل آن می اندازد، همین طور گهواره دار، دور مجلس گردش کرده خارج می شود. نزدیک ظهر روضه شهادت امام حسین را خوانده و بعد از سینه زنی مجلس ختم می شود.
شام غریبان
شب هنگام همه مردم با سرهای پائین، چهره غمگین، حالت حزن و اندوه، وارد حسینه ها می شوند؛ در این شب، که آن را شب شام غریبان می گویند، به مدت ده الی بیست دقیقه، به یاد شام غریبان بدون شمع و چراغ اطفال امام حسین (ع) همه ی چراغ های حسینه را خاموش می کنند، مداح روضه خوانده، بقیه مردم به سرو و صورت خود می زنند و با صدای بلند گریه می کنند.
مراسم روز سیزدهم
یکی از روزهای بسیار مهم، روز سیزده محرم است؛ در این روز همه مردم و دسته های سینه زنی، آماده شده، به طرف مدرسه علمیه «مهدیه» واقع در دره فولادی مرکز ولایت بامیان می روند، در آنجا مراسم به طور رسمی از ساعت 8 یا 9 صبح آغاز می گردد. بیشتر مقامات ولایتی و مردمی در آنجا حضور به هم می رسانند، در واقع می توان گفت آن روز بر علاوه عزاداری، یک مسابقه سینه زنی نیز می باشد.
مراسم با تلاوت قرآن مجید شروع می شود، سپس دسته های سینه زنی که از تمام قریه های مرکز ولایت بامیان آمدهاند، به مدت ده دقیقه که برای شان وقت در نظر گرفته شده است، عرض ادب به پیشگاه ابا عبد اللهالحسین (ع) کرده، سینه و زنجیر زنی را شروع می کنند، بعضی از اشخاص، از زنجیر های تیغ دار (قمه) استفاده می کنند.
بعد از ختم سینه زنی و سخنرانی و مداحی، نام یکی از دسته های سینه زنی به عنوان دسته اول، بقیه دسته ها طبق نمره ای که گرفته اند، به عنوان دوم، سوم الی آخر اعلام می دارند.
باز از راه محّرم غم رسید
از زمین و آسمان ماتم رسید
خرقه ها را بار دیگر تن کنید
آتشی در قلب این خرمن کنید
طبل و شیپور عزا را سر دهید
هفت اقلیم عطش را در دهید
ورد صوفی "حا" و "سین" و "یا" و "نون"
فاعلاٌ فاعلاٌ فاعلون
حای آن، حامیم ذات کبریا
سین آن سرها ز پیکرها جدا
یای آن یکتا پرست و یذکرون
نون آن باشد قسم بر یسطرون
سینه از درد فراقت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیچ دانی در دلم جا کرده ای؟
عرش حق، شش گوشه بر پا کرده ای...
عشق بازی با تو معنا میشود
نور حق با تو هویدا میشود
السلام ای شاه مظلوم و غریب
السلام ای آیه ام من یجیب
السلام ای نور چشم مصطفی
السلام ای خامس آل عبا...
بعد از شما به سايه ي ما تير مي زدند
زخم زبان به بغض گلوگير مي زدند
پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه گاه مرا تير مي زدند
اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند
غوغاي فتنه بود كه با تيغ آبدار
آتش به جان كودك بي شير مي زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تيغ به تقصير مي زدند
در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تكبير مي زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سينه زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي زدند
جبریل زند بوسه به دست ابولولو
امشب دل و جانم شده مست ابولولو
تا هستی و هستم ابولولو ابولولو
از عشق تو مستم ابولولو ابولولو
تو مست علی هستی و من مست تو هستم
یعنی که من از دست زبر دست تو مستم
با دست تو عمر ستم و فتنه سر اومد
خصم علی و فاطمه از پا به در اومد
شاد از تو خدا شد ابولولو ابولولو
حق از تو رضا شد ابولولو ابولولو
با دست تو طاغوت به قعر سقر افتاد
با حیدر کرار در افتاد ور افتاد
در عرصه ی میدان خدا شیر خدایی
به خدا شیر خدایی
هم مهر و صفا داری و هم عشق و وفایی
به خدا عشق و وفایی
شمشیر خدایی ابولولو ابولولو
تاج سر مایی ابولولو
راضی تو ز حق هستی و حق از تو رضا باد
در بارگه قدس تو حاجات روا باد
درگاه خدایی ابولولو ابولولو
سرمست لقایی ابولولو ابولولو
پیر کاشان شیر کاشان ابولولو ابولولو
پیر هستی شیر هستی ابولولو ابولولو
پیر کاشان شیر کاشان دلیر کاشان
پیر هستی شیر هستی دلیر هستی
پیر یل کاشان ابولولو ابولولو
شیر یل کاشان ابولولو ابولولو
دل زهرا شاد از تو خانه ی دین آباد از تو
ره و رسم صیادی آموزد صیاد از تو
اگر دلداده اهل وفایی
گر از اهل صفای « مصطفا» یی (ص)
اگر با وادی دل ، انس داری
اگر رهپوی راه اولیایی
اگر صبح و مسا ، جویای فیضی
اگر همدل ، اگر همراز مایی
بیا تا روز و شب قرآن بخوانیم
که گیرد دل ز نورش روشنایی
ز نای دل نوای شوق خیزد
رسد گر گوش جان را ربنایی
نسیمی می وزد هر دم دل انگیز
ز کوی روشنان والضحایی
سحر از نغمه جانبخش قرآن
شب از نجوای نای نینوایی
صدای بال جبریل است گویا
تلاوتهای آیات خدایی
شفای دردها آیات قرآن
که دارد بهر هر دردی دوایی
به عشق آباد ما هرگز دلی نیست
مگر مدهوش عطر آشنایی
تو را ممکن شود با بال ترتیل
سفر تا مرزهای ماورایی
الفبای خداجویی همین است
اگر با این الفبا آشنایی
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
شستشویی کن و وانگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
baraie gosh dadan az file zer baiat az real player estefada konid
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه