Piczo

Log in!
Stay Signed In
Do you want to access your site more quickly on this computer? Check this box, and your username and password will be remembered for two weeks. Click logout to turn this off.

Stay Safe
Do not check this box if you are using a public computer. You don't want anyone seeing your personal info or messing with your site.
Ok, I got it
oooo
oooo
Soroshsite.piczo.com
00
Welcome to Love Poems I hop u are not In love

oo
Back To Home Page
My Pages
My new text...
My new text...
My new text...
My new text...
Love Poems


قصه آغاز                      

چشم من برچشم تو چون باز شد          
زندگي از چشم تو آغاز شد
با نگاهت زندگي رونق گرفت
چشم تو سر چشمه اعجاز شد
پيش تو گل واژه ها سنگين شدند
با سكوتم آسمان همراز شد
ناگهان اشكي تبسم زد به چشم
عشق من با اشك من ابراز شد
آسمان لرزيدو باران سر گرفت
ساز شب با سوز من همساز شد
گفتم اي زيباترين آهنگ توست
لحن باران كه چنين آواز شد
پرده پرده آب را خواندي به من
بی صدا باران شکست و باز شد
تار وپودم را هياهو بر گرفت
زندگي با عشق تو آغاز شد
ناگهان خنديدي وشب هم شكست
زندگي با عشق تو آغاز شد


**********************




چه خوش ای نازنین کار دلم را ساختی، رفتی
به جان خسته ام خوش آتشی انداختی، رفتی
شدی آگه که شادروان عشق و شعر برچیدی
به دست خویش باز این خیمه را افراختی، رفتی
مرا بی همزبان و سرد و خاکسترنشین دیدی
نشستی و دل و جان مرا بگداختی، رفتی
دلم متروک چنگی بود در کنج فراموشی
یکی آهنگ جاویدان بر آن بنواختی، رفتی
شکیب و طاقتم را جمع کردی، از دلم بردی
زغیر ِ خویشتن این خانه را پرداختی، رفتی
تو گفتی می شناسی قدر دل ارج وفایم را
اگر بشناختی رفتی – اگر نشناختی رفتی
به خوشنامی کنم یادت، اگر آیی و گر نایی
که خوش نرد محبّت پاک و شیرین باختی، رفتی

***********************************


مرا ۱۰۰ بار از خود برانی دوستت دارم
به زِندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

**********************************

گفتم که مست و عاشقم اما کسی باور نکرد
گفتم به تو دل داده ام اما کسی باور نکرد
گفتند تو نه دل داری و دل داده گی دانی ولی
گفتم که عاشق مذهبم اما کسی باور نکرد
گفتند به لب گویی ولی بر دل هوس داری که من
گفتم به محرابم قسم اما کسی باور نکرد
لب بستم و غم در نهان دل را به دریا میزدم
چنگی به ساز دل زدم اما کسی باور نکرد
اواز دل برخاست و غم چهره ای دیگر گرفت
دیدن غمم بر چهره ام اما کسی باور نکرد
شیطان فریبم میدهد دل از تو وردارم ولی
گفتم که من شرمنده ام اما کسی باور نکرد
حالا تو باور کن مرا سرشار از عشق توام
گفتم همیشه عاشقم اما کسی باور نکرد


***********************************



عشق یعنی دو دلی ریا فریب عشق یعنی کشتن قلب سروش عشق یعنی اسم بی معناو چرت عشق یعنی زندگی در شهر پرت عشق یعنی هر چه میخواهی بگو هر دروغ هر قصه بی رنگ عشق یعنی خط پایانه نفس عشق یعنی پر کشیدن در قفس عشق یعنی بال زخمی قلب خرد عشق یعنی که رهایی مرد.مرد عشق دست انداختن احساس پاک عشق یعنی خشکی گل زیر خاک عشق یعنی بند گی تو و من عشق یعنی حبس در زندان تن عشق دیگر قسه پرواز نیست عشق امروزی شبیه راز نیست هر که عاشق شد به چشم و با نگاه رنگ می بازد ز دیدار همه کس گاه گاه قلب فرمان میدهد به عشق راست عشق امروزی فقط گناه ماست


***************************

                                  باران





بزن باران که دلگيرم من امشب
در اين ويرانه مي ميرم من امشب
غمي از رفتن و ماندن ندارم
اسير دست تقديرم من امشب
بزن از من بشو رنگ گناهان
ببين دنياي تقصيرم من امشب
دو روز زندگي ارزش ندارد
بزن باران از آن سيرم من امشب
بزن که خانه زندان است از درد
در اين زندان به زنجيرم من امشب
بزن که با تو دارم خاطراتي
ببين با لحظه درگيرم من امشب
بزن که گريه هاي واپسين است
بزن باران که مي ميرم من امشب




øهنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن
هم این زهر تلخ نفرت و نوش کن با


آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست
همان بهتر بری ما را هم فراموش کن


تو آبروی عاشقی را پاک بردی
من جدی میگم ... برای من مردی


چقدر ساده بودم که باورت کردم
عزیزم بودی و خونم را می خوردی


تو که بریدی و دوختی و بهانه ساختی
اما بدان که در عاشقی باختی


عشق و چه ارزان و مفت فروختی
باختی ... باختی


یاد می گیرم از تو این که برم به یک بهانه
اسم این کاررا بگزارم راه حل عاشقانه


در اوج اشک عشقی ... یاد میگیرم که بخندم
هرکی سوخت و باخت مهم نیست ... مهم اینه من برندم


از تو آینه ساخته بودم ... به چه سادگی شکستی
در یک کارت مونده بودم ... اما ثابت کردی پستی


من به غصه راه نمیدهم ... به تو هم بها نمیدهم
تو فقط یک نقطه بودی ... من تو را ستاره دیدم



*******************************













øاز خود به در شدم، به تماشای عاشقی؛
آتش گرفته، مستِ تمنای عاشقی.
آغوش جان گشوده، دیگر، به بیکران؛
زین جای عاشقی، تا آن جای عاشقی.
گردانده ام عنان را، از باغ سرو و بید؛
زی شیرزار بیشه یِ افرای عاشقی.
اندیشه ام کشاندهَ ست٬ دیگر، به راه نو؛
زی فتح آن چکادِ بلندایِ عاشقی.
سقف از فلک شکافم٬ اکنون٬ به طن طنن؛
طرح افکنم نوین از سیمای عاشقی.(1)
فردوسی سترگم! یادت به جاودان٬
ماند به دهر و شیوه یِ شیوای عاشقی.
خیام جان! بنوشم جامی به یاد تو؛
ریزم به خاک جرعهَ ی در پای عاشقی.
ای مولوی! بزن نی زین نی سِتان عشق؛
پر کن جهان ز بانگ هراهای عاشقی.
سعدی به راه آور من را به نرد عشق؛
تا زبده تر شوم در تُرنای عاشقی.
حافظ! عزیز من! دل من! جان من! بزن
آتش به جان من، به گدازای عاشقی.
فرزانگیت سوخت مرا تا به استخوان؛
من شعله ام کنون٬ ز جفاهای عاشقی.
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق*
ثبت است نام او چو به طغرای عاشقی.
ایرج بیا که عارفم امشب فرا رسید؛
از نوبهار حسن تولای عاشقی.
* *
یادی کنم دگر٬ اخوان جان! بهل، کنون: (2)
از یوشِ زادگاه و ز نیمای عاشقی.
از شاملو نویسم و از عشق آبی اش (3)
آبی کنم جهان زین دیبای عاشقی.
از صادق٬ از هدایتمان هم دمی زنم:
آن خودکشنده تشنه یِ دریای عاشقی
توضیح علت خودکشی اش را نوشته او٬
در بوف کور، مرغک تنهای عاشقی.
گلشیری اش پی آمد و راه ورا گرفت؛
با فتح نامه ای ز مغی های عاشقی.
آه ای فروغ عشق و شعور از زنانگیت،
بردیم تا به اوج تقاضای عاشقی.
* *
جمشیدجان!(4) بدران این پرده های وهم؛
عریان شود که، بل، زن رویای عاشقی.
عریان کنش که بوسه زنان بر تنِ خدا،
عریان شویم، مرد توانای عاشقی.
این پیرمرد خنزری(5)از خود به در کنیم
از خود به در شویم و بُرنای عاشقی.
کشتندمان ز شرمِ تمنای جسممان
این کرمکان گَندِ ریاهای عاشقی:
ما نطفه بستگانِ هم آغوشیِ دو تن؛
ما زادگان لذت بی تای عاشقی.
* *
از نیچه پر شده ام، برکش حجاب ماه!
عریان شویم تا که به سودای عاشقی.
از من بنوش جرعه ای ای ماه روی من!
سیراب شو ز شربت اعلای عاشقی.
بگذار تا بنوشمت، از خود به در شوم،
چاوش شوم به هَی هَی و ها های عاشقی.
نوروز آمده هَله! جامی به هم زنیم؛
بانوی عشق تو، من آقای عاشقی.
چون جاگرفته ام به دلت، در امان منم؛
رویینه ام به مامن اولای عاشقی.
پروا نهم ز سر، دگر از عشق دم زنم؛
پروای هرچه، غیر از پروای عاشقی.
* *
آن پیر را که «هیچ»(6)به ما گفت در ورود؛
بیرون کنیم از دلِ آن جای عاشقی.
شاعر منم که آه جهانی ست در دلم؛
«خال لبش» (7) کجاست؟ هیچای عاشقی!
خون از زمین برآرم و با نور آفتاب،
شیرش کنم به کامِ نوزای عاشقی.
زاِحساس هیچ او به وطن، هیچ ما شدیم؛
هیچینه زار، میهن مولای عاشقی.
مولای عشق! زرتشت! مستم تو کرده ای
نور از رخت گرفت این انشای عاشقی.
با قصد و اختیارت(8) سازی تو این جهان
زی نور می بری این دنیای عاشقی.
زرتُشت جان! برآور از این گُمیِ مان،
تا رو کنیم سوی اهورای عاشقی.
روشن شود جهان، چو بیامیزمت به مهر،
با کانت و راسل آن یل دانای عاشقی.
شب را نگاه کن که چه سان چتر گسترد
با رنگ خویش، بر همه جاجای عاشقی.
* *
اما به در شویم هله! مایان از این ظلام،
ما زادگان میهن پایای عاشقی.
ما گورزادگانیم، از گور در شویم؛
رویت کنیم نومَهِ رخشای عاشقی.
در گور خویش مانده و از کِرمِ «من» پریم.
خالی شویم زی پُری از «مایِ» عاشقی.
تا فرد نیستیم، ز اندیشه خالی ایم:
جزیی ز بُهتِ جمعیِ کانای عاشقی.
اندیشه گر شویم، جوجو، به سوی دوست؛
جاری شویم تا که به دریای عاشقی.
یک زنده، یک نوآورِ چالاک چاره جو،
نوجوی راه و رسم و دواهای عاشقی.
از خود به در شویم و از این زنده-مردگی
پران شویم با پر عنقای عاشقی.
این پارلمان که طرحش تبعید را گرفت،
طرحی ست زی بنایِ شورای عاشقی.
آمد که بازگیرد آن شرحه شرحه را
از چنگِ قاتلانِ ابنای عاشقی.
آمد که باز سازد هیچینه گشته را،
با سعی دست و کوشش پاهای عاشقی.
* *
منعم مکن، اگر که کمی هم به راه عشق،
دم از گله زنم و ز تقوای عاشقی:
یعقوب وار وااَسفاها همی زنم*
در حجر روی یوسف زیبای عاشقی.
ترسم برادران غیورش قبا کنند*
پیراهنش، بریده به بالای عاشقی.
آمد که راه جوید و بن بست، خود، شدهَ ست:
آن کس که خواندمان به صلاهای عاشقی.
* *
دم از یگانگی زدم اکنون، جداسرم:
گویم کمی کنون، ز جداهای عاشقی.
هیمن! هژار! بی کَسِ بی کس فسرده ام!(9)
کُردیم ما و گُرد صفاهای عاشقی.
بی که س! هیمه ن! ماموستا هه ژار!
کردین ئیمه، گُردی ته وانای ئاشقی.
هه نبانه که ت (10)پره ماموستا هه ژار!
له شیئر و هه لمه ت و ئالای ئاشقی.
آلاکه مان نه که وی له و شاخه کانمان،
هم درد و تاسه مان، له هیوای ئاشقی.
یه ک پاره مله تین نه قه ومیک ژیر و ژار،
خومان بنه ره تین، به ئه یرای (11) ئاشقی.
ما پاره ملتانیم (12) نَ اقوام خوار و زار
ایران بنائی از همه تاهای عاشقی.
از کرد و از عرب، ز بلوچ و ز ترکمن
از فارس که گشتهَ ست میان رای عاشقی.
از آذریِ ترک زبان راه عشق پرس
ستار و باقرش، دو لواهای عاشقی.
از ساعدیِ ترک بگو ای صمد، سخن؛
وز شهریارِ دل شده، تنهای عاشقی.
این پاره ملتان همه سی مرغ گشته اند:
سیمرغ گشته ای به فراهای عاشقی.
* *
دستی به جام باده و دستی به زلف یار*
رقصی کنیم، ما همه هم پای عاشقی.
چوپی کشان، گندم و جو، رج به رج شویم(13)
چرخان شویم سوی هواهای عاشقی.
نوروزتان مبارک ای مردمان مهر!
پویندگان راه خداهای عاشقی!
* *
گفتم که حافظا! تو چه بینی به شعر من؟
وین سَیهه های سرکش سرنای عاشقی؟
با خنده گفت: با همه یِ لَغزه های کار،
وان لرزه های شََیهه یِ کَرنای عاشقی،
شکر شکن شوند همه طوطیان هند*
زین قند پارسی و حلوای عاشقی. (۱4)


***************************



ز دريا پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا بي نيازتر از من.
ز آتش پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا سوزنده تر از من.
ز آب پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا روان تر از من.
ز خاک پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا افتاده تر از من.
ز شمع پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا گرم تر از من.
ز گل پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا زيباتر من.
ز پروانه پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا دل داده تر از من.
ازمحبت پرسيدم که محبت چيست؟
گفتا خود عشق است!
ز عشق پرسيدم که محبت چيست؟
گفت آنچه تو ديدي!
وز خودم مي پرسم که محبت چيست؟ شايد که نگاه عاشقانه اي بيش نيست.
کنون دانم که چشمم عاشقانه مي گريد و قطره اشکم عاشقانه مي بيند

**********************


øناله ی پروانه ها را هیچ كس باور نكرد
شمع باور كرد و بی آتش شبی را سر نكرد
عشق معشوقانه سوزاننده تر از عاشقیست
شمع خود افروخت، یك پروانه را بی پر نكرد.

۲ -
شور تنهایی غمی افكند در اندیشه ام
تا رهایی گفتگو با دیگران شد پیشه ام
آه تنهایی كجایی؟ خانه ات بی من كجاست؟
كاش بازآیی كه بی تو ترد همچون شیشه ام.

۳ -
« زندگی زیباست » را بر برگهای سرنوشت
كودكی نوپا نوشتش با خطی سحرین سرشت
راز زیبایی نه در پاسخ كه در پرسیدن است
«زندگی زیباست؟» را بر هر ورق باید نوشت

۴ -
بیم آنم بود دل با دیدنش افسون شود
درنوردد این جهان را در پیَش، مجنون شود
قطره ای را دید دل اما نه دریا را هنوز
عزم آن كرده ست تا از این جهان بیرون شود.

۵ -
هیچ ترسم نیست از مرگی كه بیدارم كند
رهسپار راه بی همراه دیدارم كند
وای اگر سیمای آن را ناشناسانم به خویش
هیبتش هنگام بیداری بسی زارم كند.


øدلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهایم می نگری
چشمهایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی
روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی
زبانم هم که بند می آید
تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست
غزل هایم را فراموش می کنم
از سهراب یا نیما، فروغ یا شهریار چیزی به یاد نمی آورم
فقط باید زمزمه کنم
زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی
کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد
کسی درون من است...

*********************************


øهرگز نگو که دوست داری
اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دی
درباره ی احساست حرف نزن
اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر
وقتی قصد شکست قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه
وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن
وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده
وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
به کسی نگو که تنها اوست
وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی
قلبی را قفل نکن
وقتی کلیدش را نداری


*****************************


خواستم سکوت کنم گفتم عشق است                                                                      
خواستم به راستی سخن بگویم گفتن دروغ است                                                      

شبی از سوز درد گفتم قلم را بیا بنویس درد دلم را                                                    
قلم نالیدو گفت جان برادرندارم طاقت این همه درد

بنام آنکه همه از آنیم و به سوی اوخواهیم رفت                                                        
اگه چشمان من زیباست تویی فانوس شبهایش                                                          
اگه حرفی زدم از گل تویی مفهوم معنایش                                                                
امروز چه شور چوانی سرم نیست                                                                    
خطم تو نگهدار که فردا اثرم نیست                                                                            

ما دانه نخورده اسیر دام شدیم                                                                                    
نا کرده گناه ببین چه بد نام شدیم                                                                              


*********************************




øسلام بر معشوق كه چهره اش قمر و چشم او ستاره ي اوست
سلام بر عشق
كه قطره قطره ي اشك شبانه چاره ي اوست
به چشم يار سلام
كه سوز ما ز نگاه وي و شراره ي اوست
سلام من به سپهر
كه زينت شب ما ابر پاره پاره ي اوست
به شب سلام سلام
كه هر ستاره ي رخشنده گوشواره ي اوست
سلام بر شبنم
كه غنچه بستر و گلبرگ گاهواره ي اوست
سلام بر فرزند
كه راحت دل ما ديدن دوباره ي اوست
سلام بر مادر
كه ديده ي همگان عاشق نظاره ي اوست
به كردگار سلام
كه خلق عالم و آدم يه يك اشاره ي اوست
به حق سلام كه هر جا طلوع زيباييست
نشان نعمت و الطاف آشكاره ي اوست






***************************




تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟
تو را کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.



***********************




عشق چيست؟ گرماي سوزان


عشق چيست؟ سرماي بي جان


عشق چيست؟ شام و سياهي


عشق چيست؟ صبح وسپيدي


عشق چيست؟ قلب پريشان


عشق چيست؟ رنج فراوان


عشق چيست؟ ديدارمعشوق


عشق چيست؟ عاشق ترسان


عشق چيست؟ پاييز بي جان


عشق چيست؟ فصل بهاران


عشق چيست؟ چشم خيس وتر


عشق چيست؟ اشك فراوان


عشق چيست؟ لبخند بي جان


عشق چيست؟ روحي فسرده


عشق چيست؟ جسمي خميده


عشق چيست؟ دخترصحرا


عشق چيست؟ چهره اي زيبا


عشق چيست؟ دنيا و آدم


عشق چيست؟ خداي عالم

*********************************

øزهی عشق زهی عشق که ما راست خدایاچه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشیدزهی ماه زهی ماه زهی باده همراهزهی شور زهی شور که انگیخته عالمفروریخت فروریخت شهنشاه سوارانفتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیمز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگوننه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییمچه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل​هاخموشید خموشید که تا فاش نگردید چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایاچه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایاکه جان را و جهان را بیاراست خدایازهی کار زهی بار که آن جاست خدایازهی گرد زهی گرد که برخاست خدایاندانیم ندانیم چه غوغاست خدایادگربار دگربار چه سوداست خدایاچه بندست چه زنجیر که برپاست خدایاغریبست غریبست ز بالاست خدایاکه اغیار گرفتست چپ و راست خدایا


*****************************



عشق یعنی دو دلی ریا فریب عشق یعنی کشتن قلب سروش عشق یعنی اسم بی معناو چرت عشق یعنی زندگی در شهر پرت عشق یعنی هر چه میخواهی بگو هر دروغ هر قصه بی رنگ عشق یعنی خط پایانه نفس عشق یعنی پر کشیدن در قفس عشق یعنی بال زخمی قلب خرد عشق یعنی که رهایی مرد.مرد عشق دست انداختن احساس پاک عشق یعنی خشکی گل زیر خاک عشق یعنی بند گی تو و من عشق یعنی حبس در زندان تن عشق دیگر قسه پرواز نیست عشق امروزی شبیه راز نیست هر که عاشق شد به چشم و با نگاه رنگ می بازد ز دیدار همه کس گاه گاه قلب فرمان میدهد به عشق راست عشق امروزی فقط گناه ماست

****************************



گفتم که مست و عاشقم اما کسی باور نکرد
گفتم به تو دل داده ام اما کسی باور نکرد
گفتند تو نه دل داری و دل داده گی دانی ولی
گفتم که عاشق مذهبم اما کسی باور نکرد
گفتند به لب گویی ولی بر دل هوس داری که من
گفتم به محرابم قسم اما کسی باور نکرد
لب بستم و غم در نهان دل را به دریا میزدم
چنگی به ساز دل زدم اما کسی باور نکرد
اواز دل برخاست و غم چهره ای دیگر گرفت
دیدن غمم بر چهره ام اما کسی باور نکرد
شیطان فریبم میدهد دل از تو وردارم ولی
گفتم که من شرمنده ام اما کسی باور نکرد
حالا تو باور کن مرا سرشار از عشق توام
گفتم همیشه عاشقم اما کسی باور نکرد



*******************************

چه خوش ای نازنین کار دلم را ساختی، رفتی
به جان خسته ام خوش آتشی انداختی، رفتی
شدی آگه که شادروان عشق و شعر برچیدم
به دست خویش باز این خیمه را افراختی، رفتی
مرا بی همزبان و سرد و خاکسترنشین دیدی
نشستی و دل و جان مرا بگداختی، رفتی
دلم متروک چنگی بود در کنج فراموشی
یکی آهنگ جاویدان بر آن بنواختی، رفتی
شکیب و طاقتم را جمع کردی، از دلم بردی
زغیر ِ خویشتن این خانه را پرداختی، رفتی
تو گفتی می شناسی قدر دل ارج وفایم را
اگر بشناختی رفتی – اگر نشناختی رفتی
به خوشنامی کنم یادت، اگر آیی و گر نایی
که خوش نرد محبّت پاک و شیرین باختی، رفتی

*********************************




                            قسه آغاز شد



چشم من برچشم تو چون باز شد
زندگي از چشم تو آغاز شد
با نگاهت زندگي رونق گرفت
چشم تو سر چشمه اعجاز شد
پيش تو گل واژه ها سنگين شدند
با سكوتم آسمان همراز شد
ناگهان اشكي تبسم زد به چشم
عشق من با اشك من ابراز شد
آسمان لرزيدو باران سر گرفت
ساز شب با سوز من همساز شد
گفتم اي زيباترين آهنگ توست
لحن باران كه چنين آواز شد
پرده پرده آب را خواندي به من
بی صدا باران شکست و باز شد
تار وپودم را هياهو بر گرفت
زندگي با عشق تو آغاز شد
ناگهان خنديدي وشب هم شكست
زندگي با عشق تو آغاز شد


***************************

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،
عشق یعنی سوختنها از درون،
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی سروش و تیر و کمان


*************************


øهنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن
هم این زهر تلخ نفرت و نوش کن با


آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست
همان بهتر بری ما را هم فراموش کن


تو آبروی عاشقی را پاک بردی
من جدی میگم ... برای من مردی


چقدر ساده بودم که باورت کردم
عزیزم بودی و خونم را می خوردی


تو که بریدی و دوختی و بهانه ساختی
اما بدان که در عاشقی باختی


عشق و چه ارزان و مفت فروختی
باختی ... باختی


یاد می گیرم از تو این که برم به یک بهانه
اسم این کاررا بگزارم راه حل عاشقانه


در اوج اشک عشقی ... یاد میگیرم که بخندم
هرکی سوخت و باخت مهم نیست ... مهم اینه من برندم


از تو آینه ساخته بودم ... به چه سادگی شکستی
در یک کارت مونده بودم ... اما ثابت کردی پستی


من به غصه راه نمیدهم ... به تو هم بها نمیدهم
تو فقط یک نقطه بودی ... من تو را ستاره دیدم


****************************
نفرين





نميشـه بــــاورم كـه دسـتـي دسـتي نمـــك خوردي نمكدون و شكستي
كـــه بــعد از اون هـمه مـهر و مـحبـت تــــو رفتي بـــا رقيب من نشســتي
ندونستــم تــــو آستينــم يـــــه مـــاره كــــه پشت اون نقــاب گــل يه خاره
خــــــــــدا تقاصــــــــم و ازت بگـــــيره شنيــدي چــــوب اون صـــدا نـــداره
مي دونم يه روزي مي شي پشـيمون مي گردي پي من پرسون و پرسون
نمـــــونـــــده فرصتـــــي براي جــبران نمــي شم خام اون چشماي گريون
به اون خــــدا نــــمي كـــنم حلالـــــت الهـــي بشــكـــنه تـــو پـــر و بـالـت
خـــــدا كنه كه اين كـابوس عشق هم همــيشه بــاشه تــو خواب و خيالت
*******************************

øمن میگم بهم نگاه کن /       تو میگی که جان فدا کن
من میگم چشایت قشنگه           / تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چقدر تو ماهی           / تو میگی اوله راهی
من میگم بمان همیشه             / تو میگی ببین، نمیشه!
من میگم خیلی غریبم             / تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت دیدم           / تو میگی دیگه بریدم
من میگم هدف وصاله               / تو ولی میگی محاله
من میگم یه عمره سوختم         / تو میگی قلبم را دوختم
من میگم چشمایت وا کن           / تو میگی من را رها کن!
من میگم خیلی دیوانه             ام / تو میگی آره میدانم
من میگم دلم شکسته است / تو           میگی خوب میشه خسته است
من میگم بشین کنار               م / تو میگی دوست ندارم
من میگم به من نظر کن           / تو ولی میگی سفر کن
من میگم برایم دعا کن           / تو میگی نظر رضا کن
من میگم قلبم را نشکن / تو           میگی من میشکنم؟ من؟!
من میگم برایت میمیرم             / تو میگی نمی پذیرم
من میگم شدم فراموش؟ / تو           میگی نه رفتم از هوش!
من میگم که رفتم از یاد /             تو میگی نه مرده سروش    
من میگم باز شدی حیران؟           / تو میگی بیچاره مجنون!
من میگم ازمن بریدی؟           / تو ميپرسی ناامیدی؟
من میگم برایم عزیزی             / تو میگی زبان میریزی؟!
من میگم تو خیلی نازی               / تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم را بردی           / تو میگی به من سپردی؟!
من میگم کردم تعجب           / تو میگی دیگه بگو، خوب!
من میگم تنهائی سخته         / تو میگی این دست بخته
من میگم دل تو رفته؟       / تو میگی هفت روز هفته
من میگم راه تو دوره           / تو میگی چاره عبوره
من میگم میخوام شوم گم         / تو میگی حرفای مردم
من میگم نگذری ساده                 / تو میگی آدم زياده
من میگم دل به تو بستن                     / تو میگی اینقدر هستن
من میگم تنهایم میگزاری           / تو میگی طاقت نداری؟
من میگم خدا به همریات         / تو میگی چه تلخه حرفایت!
من میگم از بهشتی           / تو میگی چه سر نوشتی
من میگم تو بی گناهی               / تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم             / تو میگی میخواهم بگردم
من میگم چیزی میخواستی؟             / تو میگی تشنه ام راستی!
من میگم از غم                 آب؟ / تو میگی دلم کباب!
من میگم برو کنارش                 / تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چی کار کرد           / تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته           / تو میگی دو خط نوشته
من میگم بختش سیاه         / تو میگی اون بی گناهه
من میگم رفته که حالا             / تو میگی مانده خیالا !
من میگم میآید یک روزی           / تو میگی که می سوزی !
من میگم رنگت چه زرده           / تو میگی بر میگرده ؟
من میگم بیآید الهی         / تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد       / تو میگی تو را خبر کرد؟
من میگم هر کی با         ماهش / تو میگی بار گناهش
من میگم تو بی وفائی           / تو میگی بریم یک جایی
من میگم دلم اسیره           / تو میگی نه خیلی دیره
من میگم خدا بزرگه               / تو میگی زندگی گرگه
من میگم عاشق پرنده است               / تو میگی معشوق پرنده است
من میگم به روزا شک کن           / تو میگی به من کمک کن
من میگم خدا نگهدار           / تو میگی تا چی بخواهد یار
من میگم که تا قیامت برو یار به سلامت ! پشتت آب نمیریزم که نروندت عزیزم

***************************

اینم چند نصیحت دوستانه

عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی.

عشق يعنی ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوری.

عشق يعنی ... رازي بين من و تو.

عشق يعنی ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين.

عشق يعنی ... يه كيك خونگي براي تولدش.

عشق يعنی ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم.

عشق يعنی ... كسي كه دلتو مي بره.

عشق يعنی ... بعضي وقتا اشك زياد ريختن.

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن.

عشق يعنی ... همون نيرويي كه توي فضا مي چرخه.

عشق يعنی ... احساس فوق العاده اي كه همه جا دور و برت هست.

عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيس.

عشق يعنی ... ضربه فني شدن.

عشق يعنی ... كاري كني كه جز عشق تو هيچي نبينه.

عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوبه اون تو رو بخواد.

عشق يعنی ... قشنگ ترين لباستو براش بپوشي.

عشق يعنی ... ترانه اي كه تو رو به ياد اون ميندازه.

عشق يعنی ... بذاري از خودش تعريف كنه.

عشق يعنی ... منتظر تلفنش باشي.

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش چه هديه اي دوست داره.

عشق يعنی ... ديدن خوشحاليش.

عشق يعنی ... با نگاهت اونو به خودت جذب كني.

عشق يعنی ... غرورشو جريحه دار نكني.

عشق يعنی ... سليقه شو مسخره نكني.

عشق يعنی ... فكر نكني مجبوره تا ابد با تو بمونه.

عشق يعنی ... وقتي فقط ديدنش كافيه تا تو رو از خود بي خود كنه.

عشق يعنی ... لباسي رو كه برات خريده بپوشي.

عشق يعنی ... زير نور مهتاب براش شعر بخوني.

عشق يعنی ... وقتي خوابه تماشاش كني.

عشق يعنی ... بدون اون انگار تو بيابون سر گردوني.

عشق يعنی ... دلشو نشكني.

عشق يعنی ... وقتي اونو مي بيني داغ كني.

عشق يعنی ... واسه ش آواز عاشقانه بخوني.

عشق يعنی ... مرتب ببريش بيرون.

عشق يعنی ... بهش بگي بدون آرايش هم قشنگه.

عشق يعنی ... نقطه ضعفاشو بشناسي.

عشق يعنی ... ستارهء محبوبش باشي





********************************







øتا حالا شده؟؟
تا حالا شده ! تا حالا شده از دوريش گريه کني بعد آخر کار به خودت بگي
براي چي اون همه گريه کردم آخه اون که بر نمي گرده !!!!!
تا حالا شده اونقدر دلت گرفته باشه که با ديدن يه تصوير ناراحت کننده ، اشکت در بياد ؟
تا حالا شده ندوني براي چي الکي ناراحتي ، غمگيني ؟
تا حالا شده سعي کني به اون که خيلي دوستش داري بخواي بگي دوستت دارم ولي نتوني ؟
تا حالا شده اشک کسي رو در بياري ؟ يا کسي اشک تو رو در بياره ؟
تا حالا شده دلت به حال يه نفر بسوزه ولي بعدا بفهمي که الکي دلت بحالش سوخته بوده ؟
تا حالا شده اوني رو که خيلي دوستش داري ببيني که داري از دستش مي دي ؟
تا حالا شده کسي رو که يه عمر دوست داشتي بهت بگه دوستت ندارم ؟
تا حالا شده کسي رو که يه عمر دوستش داشتي و بهت گفته که دوستت نداره
به راحتي ببخشي و براش آرزوي خوشبختي بکني ؟
تا حالا شده کسي رو با زبون نفرين کني ولي از ته قلب براش آرزوي خوشبختي بکني ؟
تا حالا شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکر کنم درکش سخته!


*******************************


pesar ba dokhtar goft dostam dari? ashk az cheshmaie dokhtar jari shod, mikhast bere ke pesar dastesh ra gereft va ashkayesh pak kard va goft: ager dosam nadari eshkal nadara mohem eine ke man dostat daram va taqate didane ashkayat ra nadaram... dokhtar saresh ra paein endakht va goft: midani cheia? man dostet nadaram. man... man bad qism asheqet shodam. pesar dastaie dokhtar ra raha kard va ba qaware ghamgin az dokhtar joda shod. dokhtar faryad zad: magam dostam nadary?! chera mery ? pesar javab dad: chon dostat daram mikhaham tanhayat begzaram
0000